محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3408

تاريخ الطبرى ( فارسي )

مختار بودند ببريدند . گويد : مصعب ، زحر بن قيس را نيز سوى ميدان مراد فرستاد عبيد الله بن حر را نيز سوى ميدان صايديين فرستاد . فضيل بن خديج گويد : عبيد الله بن حر را ديدم كه سواران مختار را در ميدان صائديين دنبال مىكرد و با آنها به نبرد بود ، گاه مىشد كه سواران آنها سواران وى را مىراندند و او از پى سواران خويش بود و از آنها حفاظت مىكرد تا به خانه عكرمه مىرسيد ، آنگاه با سواران خويش باز مىگشت و آنها را به طرف ميدان صايديين مىراند . مكرر ديدم كه سواران عبيد الله يك يا دو سقا را گرفته بودند و مىزدند كه براى آنها آب مىبرده بودند و آنها كه سخت به زحمت بودند در مقابل هر مشك يك دينار يا دو دينار مىپرداخته بودند . گويد : و چنان بود كه گاهى مختار و يارانش برون مىشدند و نبردى ناچيز مىكردند كه صدمهء چندانى به حريف نمىزد . وقتى سپاهيان وى برون مىشدند از بالاى خانه ها سنگ به آنها مىزدند و آب كثيف رويشان مىريختند ، مردم بر آنها جرئت آورده بودند ، لوازم معيشتشان از طرف زنانشان مىرسيد . زن از خانه اش برون مىشد و خوردنى و تحفه و آب همراه داشت كه روى آن را پوشانيده بود و چنان مىنمود كه مىخواهد براى نماز به مسجد اعظم رود يا سوى كسان خود مىرود كه خويشاوندى را ببيند و چون نزديك قصر مىرسيد در را مىگشودند و خوردنى يا تحفه و آب را به شوهر يا خويشاوند خود مىداد . گويد : مصعب و يارانش از اين ، خبر يافتند و مهلب به دو گفت جاهاى مراقبت معين كند و كسان و فرزندانشان را نگذارد كه سوى آنها روند و بگذاردشان تا در حصار بميرند . گويد : و چنان بود كه وقتى سخت تشنه مىشدند از آب چاه مىنوشيدند . مختار بگفت تا عسل در چاه ريختند كه طعم آن تغيير يابد و از آن بنوشند و بيشترشان